تبليغاتX
عنوان مطالب روانشناسي و معنوي و متافيزيك
برنده :

ارزيابي درستي از توانايي هاي خود داشته و هوشمندانه از ناتواني هاي خود، آگاه است.

بازنده:

از توانايي ها و ناتواني هاي واقعي خود بي خبر است.

برنده :

مشكلي بزرگ را انتخاب ميكند و آن را به اجزاي كوچك تر تفكيك ميكند، تا حلّ آن آسان گردد.

بازنده :

مشكلات كوچك را آنچنان به هم مي آميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند.

برنده :

تمركز حواس دارد.

بازنده :

پريشان حواس است.

برنده :

از اشتباهات خود درس ميگيرد.

بازنده :

از ترس مرتكب شدن اشتباه، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند.

برنده :

ترجيح ميدهد كه، خود را مسئول شكست هايش بداند، و نه ديگران را، ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نميكند.

بازنده :

شكست هاي خود را ناشي از " تبيض " يا " سيلست " ميداند.

بر گرفته از گوشه هايي از كتاب برندگان و بازندگان از سيدني.جي.هريس

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/10/04 و ساعت 7:33 |

درون هر فرد، مجموعه اي از الگوهاي رفتاري خاص كه معرّف يك حالت رواني اوست موجود است، حال آنكه همين فرد در حالت رواني متفاوتي، الگوي رفتاري ديگري بروز ميدهد كه غالباً متناقض با قبلي است. اين تغييرات و تفاوتها سبب پيدايش فرضيه (حالت من) گرديده است.

به زبان تخصصي، ( حالت من ) را از نقطه نظر پديده شناسي ميتوان يك نظام احساسي مرتبط و در عمل، مجموعه اي از الگوهاي رفتاري مرتبط توصيف كرد.

به زبان عملي تر ( حالت من ) نظامي احساسي است كه الگوهاي رفتاري مربوط به خود را به همراه دارد. به نظر ميرسد كه هر فرد جدول محدودي از ( حالات من ) را داراست، واين ( حالات من ) نقش نيستند، بلكه واقعيت هايي رواني اند.

(حالات من ) را ميتوان به شرح زير دسته بندي كرد:

الف- حالاتي كه همانند ظواهر والد فرد است.

ب- حالاتي كه به گونه اي مستقل متوجه ارزيابي واقع بينانه واقعيت هاست.

ج- حالاتي كه نمايانگر آثار گذشته ولي هنوز فعال آن دسته از ( حالات من ) است كه در دوران اوليه كودكي تثبيت شده اند.

بصورت تخصصي اين سه دسته به ترتيب :

الف- (حالات من ) رواني بروني يا اكستروسايكيك

ب- ( حالات من ) رواني جديد يا نئوسايكيك

ج- ( حالات من ) رواني قديمي يا آركئوسايكيك

بصورت عاميانه اين سه به ترتيب:

الف- ( حالات من ) والد

ب- ( حالات من ) بالغ

ج- ( حالات من ) كودك

پس هر فرد در هر موقعيتي معين از زندگاني اجتماعي اش، يك ( حالت من ) شامل ( والد ) ، ( بالغ ) يا ( كودك ) را ابراز ميدارد و افراد ممكن است به تناسب آمادگي شان از يك ( حالت من ) به حالتي ديگر تغيير وضعيت دهند.

دكتر پنفيلد و همكارانش نشان داده شد كه هر سنخ از ( حالات من ) در ساختار جسمي آدمي ارزش حياتي خاص خود را داراست.

در وجود ( كودك ) درك و خلاقيت و سائق هاي في البداهه و لذت نهفته است. در وجود ( بالغ ) كه براي زنده بودن و ماندن ضروري است، اطلاعاتي را كه براي مواجه شدن مؤثر با دنياي خارج اساسي است ، نهفته ميباشدكه در خود تنظيم و طبقه بندي ميكند و احتمالات را تخمين ميزند و موانع بزرگ را تجربه ميكند و از آنها مي آموزد. ( والد ) دو كاركرد مهم دارد: اول ،فرد را قادر ميسازد همچون پدر و مادر بچه هاي واقعي عمل كند و از اين راه بقا و تداوم زندگي نوع بشر را امكان پذير ميسازد. دوم او بسياري از پاسخ هايش را به طور خود بخود اعمال ميكند و از اين طريق مقداري زيادي وقت و انرژي حفظ ميشود، بسياري از اعمال و رفتارهاي ما به اين دليل انجام ميشود كه ( بايد اينطور بشود ) اين امر كارهاي عادي را بعهده ( والد ) ميگذارد و (بالغ) را از زحمت هزاران هزار تصميم گيري جزئي خلاص ميكند تا بتواند به وظايف مهم تري بپردازد.

بنابراين هر سه جنبه شخصيت ارزش حياتي و زيستي بسيار زيادي دارند و فقط هر گاه يكي از آنها نظم و تعادل بقيه را بر هم بزند، لزوم تجزيه و تحليل اين اختلال و تنظيم مجدد آن احساس ميشود، در غير اينصورت ارزش هر كدام مساوي است و هر سه لازم هستند.

بر گرفته از كتاب بازيها از اريك برن

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/07/19 و ساعت 12:17 |

اپي ژنتيك : مراحل از پيش تعيين شده ي ژنتيكي وجود دارد كه با اتمام هر مرحله، مرحله بعدي ظاهر ميشود.

تشديد جنسيت : منظور اينست كه افزايش كليشه اي سازي جنسي رفتارها و نگرشها صورت ميگيرد با اين كه تشديد جنسيت در هر دو جنس يافت ميشود در دختران نيرومند تر است. دوران نوجواني را دوره تشديد جنسيت ميگويند. عوامل زيستي، اجتماعي و شناختي تشديد جنسيت را توجيه ميكنند. بلوغ جنسي منجر به تفاوتهاي جنسي و جسمي شده و باعث ميگردد تا نوجوانان زمان بيشتري را صرف فكر كردن به خودشان كنند.

تنديس : مجموعه برداشتها يا رفتارهايي است كه فرد به علت داشتن يك موقعيت اجتماعي خاص، ميتواند از ديگران توقع داشته باشد.

نقش : مجموعه برداشتها يا رفتارهايي است كه فرد به علت داشتن يك موقعيت اجتماعي خاص، بايد از آنها برخوردار باشد تا به تنديس اجتماعي خود اعتبار بخشد.

بيداري عواطف : بيداري هيجانات احساسي ناشي از تشديد فعاليت غريزه جنسي است كه زندگي عاطفي نوجوانان را در برميگيرد. نخستين امر كه بر اثر پيوندهاي دوستي ايجاد ميشود، محبت است. محبت در ابتدا از جنبه ديگر عشق، يعني غريزه جنسي جداست و تشديد اين غريزه باعث ميشود دختر و پسر به جنس مخالف گرايش پيدا كنند . تحول عاطفي دخترها متفاوت با پسرهاست، پسرها نسبت به اميال جنسي و غريزه جنسي خود غافل نمي مانند و خيلي زود به سوي ارتباطات جنسي ميگرايند و رضايتمندي جنسي را بوسيله خيال و رؤيا بدست نمي آورند ولي دخترها مدت طولاني را با رؤياهاي خود زندگي ميكنند و تخيلات رومانتيك نقش مهمي در زندگي عاطفي آنها ايفا ميكند.

افسردگي : عبارتست از احساس غم، ناكامي، نااميدي در زندگي، از دست دادن علاقه به اغلب فعاليتها و اختلال در خواب ، اشتها، تمركز و انرژي.

خودكشي : از بين بردن خود بعلت افسردگي عميق و تفكر داشتن ناكامي و نااميدي شديد درامور زندگي روزمره ( عواطف ، هيجانات، امور جنسي و . . . ).

بزهكاري : دست زدن به اعمال و اقدامات غير قانوني و غيراخلاقي ( مانند: دزدي، مشروبخواري، فرار از خانه، اخلال گري و سرپيچي از قانون، تجاوز ، روابط نامشروع و . . .) در مقابل احساسات و هيجانات طغياني دوران جواني.

پاسخ ايمني : فعاليت سلولهاي تخصصي براي نابود كردن مواد بيگانه ( آنتي ژنها ) كه وارد بدن شده اند.

سلول مفيد BوT در خون : سلول هاي Tكه از مغز استخوان سر چشمه ميگيرند و در غده تيموس رشد ميكنند ( غده تيموس در قسمت بالاي سينه قرار دارد) سلولهاي T مستقيماً به آنتي ژنها هجوم برده و آنها را نابود ميكند. سلولهاي B كه در مغز استخوان ساخته ميشوند. پادتن هايي را به جريان خون وارد ميكنند و منجر به نابودي آنتي ژنها ميگردد. توانايي دستگاه ايمني براي ايجاد مصونيت تا اندازه اي به تغييرات تيموس مربوط ميشود و غده تيموس بعد از پنجاه سالگي به قدري كوچك ميشود كه به سختي قابل تشخيص است و اين امر باعث افت كاركرد آن ميشود يكي از مهمترين علل ضعيف شدن اين غده استرس ميباشد.

آلزايمر : كاهش ظرفيت رواني به علت ضايعه مغزي است. پنج الي ده درصد افراد بالاي شصت و پنج سال به زوال عقلي مبتلا هستند و از اين تعداد پنجاه درصد آنها به آلزايمر مبتلا ميباشند كه در ابتدا حافظه نزديك آنها صدمه ميبيند و بعد حافظه يادآوري رويدادهاي دور و حافظه بازيابي اطلاعات اساسي مثل زمان ، تاريخ و مكان زايل ميشوند.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/07/11 و ساعت 10:22 |

خصوصيات اوليه جنسي : رشد اندامهايي كه رابطه مستقيم با توليد مثل دارند، مانند : رحم دختران و غده پروستات در پسران.

خصوصيات ثانويه جنسي : ويژگي هاي فيزيولوژيكي كه با توليد مثل رابطه مستقيم ندارند مثل رشد اندامهاي زنانگي و طنين صداي پسران.

جهش نموي : تغيرات چشم گير قد و وزن در نوجواني اطلاق ميگردد، در دختران از ده سالگي آغاز ميگردد و پسران از 12-13 سالگي و دو سال هم بطول ميانجامد.

بي اشتهايي عصبي : بي اشتهايي عصبي يك اختلال خوردن بسيار شديد است ، كه در نوجوانان به علت ترس وسواسي و نابجا از چاق شدن به وجود ميايد و باعث ميشود كه نوجوانان به خود شديداً گرسنگي ميدهند و اوج اين اختلال 14 تا 18 سالگي است.

پراشتهايي عصبي ( جوع ) : پر اشتهايي عصبي نوعي اختلال خوردن است كه در نوجوانان به پر خوري و سپس استفراغ عمومي و پاكسازي با ملين ها و رژيمهاي سخت غذايي مي پردازند. پر اشتهايي عصبي بيشتر از بي اشتهايي رواني شايع شده و بيشتر در دختران شايع است.

عقده اديپ : از نظر فرويد پسران در سنيني خاص 3تا6 سالگي دستخوش تعارض عاطفي شديد با والد همجنس خود ميشوند كه به آن عقده اديپ گفته ميشود.

عقده الكترا: از نظر فرويد دختران در سنيني خاص 3 تا6 سالگي دستخوش تعارض عاطفي شديد با والد همجنس خود ميشوند كه به آن عقده الكترا گفته ميشود.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/06/30 و ساعت 11:28 |

فرافكني : نسبت دادن كشش هاي نامطلوب درون خودمان به كسي يا چيزي به غير از خودمان

درون فكني : خصوصيات و ارزشهاي خودديگري را در خود جاي دادن و سعي كردن براي شبيه شدن به او و همانند سازي كردن با او.

سركوب گري : دستگاه رواني قسمتهايي از زندگي، رفتار، خصوصيت، نيازي را به طور كامل از حوزه هشياري بيرون مي راند و به سطح ناهشيار ميبرد.

سطح ناهشيار : ناحيه تاريك رواني است ، اميال سركوفته در آن قرار دارد، بخش اعظم رفتارها كه به آن آگاهي نداريم به وسيله نيروهايي مانند غرايز، ترسها، آرزوها، خواسته ها و غيره هدايت ميشوند.

سطح هشيار : مجموعه چيزهايي است كه فرد در لحظه معين از آنها آگاهي دارد و محتواي آنها قابل دسترس هستند و در حوزه آگاهي فرد قرار دارند.

بن ID : بخش تاريك و نفوذ ناپذير شخصيت مي باشد كه مخزن همه غرايز است بن در واقع سطح ناهشياري ذهن ماست.

من EGO : بخش سازنده شخصيت كه از بن جدا شده تابع منطق و عقل است و وظيفه خود را در همتراز كردن فرد با واقعيت ميداند و يكسري محدوديتها و ضرويتهايي را در راه ارضاي نيازهاي بن به كار ميگيرد و تابع اصل واقعيت است كه ميتواند بر اثر باورهاي غلط من واقعي ساخته شود و آنها را واقعيت قلمداد كند ( من هشيار و غير هشيار است).

فرامن SUPER EGO : ارزشهاي اجتماعي و ارزشهاي والدين و اخلاقي كه براي فرد دروني شده است، ميباشد كه فعاليتهاي فرد را قضاوت ميكند تا آنها را با ارزشهاي اخلاقي جامعه مطابقت دهد . ( فرامن هشيار و نيمه هشيار است )

تشكيل هويت : مشخص كردن اينكه چه كسي هستيد براي چه چيزي ارزش قايل ايد و چه مسيري را ميخواهيد در زندگي طي كنيد كه اين موضوع قبل از نوجواني و بيشتر در نوجواني ايجاد ميگردد.

بحران هويت : يك دوره ي موقتي سردرگمي و پريشاني كه قبل از به توافق رسيدن در مورد ارزشها واهداف ، آن را تجربه ميكنند و آن هم در نوجواني بيشتر خود را نشان ميدهد.

اُتيسم : در خود ماندگي يا خودشيفتگي كامل.

اتوتليسم : فعاليتي كه هدف آن در خود آن است.

بلوغ : مرحله اي از زندگي است كه فرد در آن به تكامل جنسي و قابليت توليد مثل ميرسد. ( دختران9-10 سالگي و پسران 12 سالگي آغاز ميگردد) البته بلوغ بسته به  مناطق جغرافيايي در سنين مختلفي ايجاد ميشود ولي بطور معمول همان است كه گفته شد اين دوران 4 سال طول ميكشد تا دروه كامل شود.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/06/26 و ساعت 11:51 |

اس.آي.دي.اس(SIDS) : مرگ غير منتظره و ناگهاني است كه معمولاً هنگام شب در بچه هاي زير يك سال روي ميدهد و تحقيقات علت آنرا معلوم نكرده اند.

ماراسموس : تغذيه در سال اول زندگي نمايان ميشود كه بعلت سؤتغذيه مادر، شير كافي توليد نميشود و كودك با شير مادر و با شيشه هم بقدر كافي تغذيه نميگردد و در انتها به مرگ كودك منتهي ميشود.

كواشيوركور : بعلت رژيم غذايي نا متعادل با پروتئين بسيار كم ايجاد ميشود كه بعداز شير گرفتگي بچه در سه تا چهار سالگي نمايان ميشود و علائمي مثل تورم شكم و پاي كودك ايجاد ميكند.

شرطي سازي كلاسيك : يك محرك غير شرطي، يك بازتاب يا پاسخ غيرشرطي را ايجاد ميكند. حال اگر يك محرك خنثي كه پاسخي ايجاد نميكند، درست قبل از ارائه محرك غيرشرطي يا همراه با آن ارائه شود، آن محرك خنثي نيز منجر به ايجاد پاسخ شرطي ميگردد و از آن پس محرك شرطي ناميده ميشود.

خاموشي شرطي سازي : اگر محرك شرطي به تنهايي و به مدت كافي بدون اينكه با محرك غير شرطي همراه شود، پاسخ شرطي كم كم ازبين ميرود. اين فرايند در شرطي سلزي كلاسيك تحت عنوان خاموشي بيان ميگردد.

شرطي سازي كنشگر : در شرطي سازي كلاسيك كودكان برروي محيط تأثير نميگذارند، اما در كنشگر، كودكان برروي محيط تأثير ميگذارند و محركهايي كه بعداز رفتار آنها روي ميدهد احتمال وقوع رفتار را كمتر يا بيشتر ميكند.

تقويت كننده رفتار : محركي كه وقوع يك پاسخ را افزايش ميدهد، تقويت كننده نام دارد كه ميتواند مثبت يا منفي باشد.

تنبيه كننده رفتار : محركي كه وقوع يك پاسخ را كاهش ميدهد، تنبيه نام دارد كه ميتواند مثبت يا منفي باشد.

خو گيري : كاهش پاسخ به يك محرك، در صورتي كه تحريك مكرر صورت گيرد را خو گيري گويند.

تقليد : براي آموختن از طريق كپي كردن رفتار ديگري را تقليد گويند.

هوش : توانايي ادراكي، حركتي و رواني فرد كه توسط يكسري آزمونهايي با مقياس رواني و حركتي ، مقدار آن مشخص ميگردد را هوش گويند.

هوشبهر (IQ) : نمره اي كه در آزمونهاي هوش بدست مي آيد را هوشبهر گويند.

اضطراب جدايي : ناراحتي به هنگام جدايي كودك از مادر يا مراقبت كننده آشنا را گويند.

خود پنداره : مجموعه ي صفات ، توانايي ها ، نگرشها ، ارزشهايي را در بر ميگيرد كه فرد در مورد توصيف خودش باور دارد.

عزت نفس : جنبه اي از خودپنداره است كه به قضاوتهايي كه درباره ي ارزش خودمان ميكنيم و احساسهايي كه نسبت به اين قضاوتتها داريم اشاره ميكند.

روان بنه ( طرحواره ) : ساختارهاي رواني خاصي است كه كودكان براساس تجاربي كه دربرخورد با محيط از نوزادي به بعد بدست مي آورند را گويند كه نحوه عمل در دنياي فيزيكي و اجتماعي پيرامونشان را ميسازند.

درون سازي طرح واره : عبارتست از استفاده از طرح واره هاي موجود براي تعبير محيط و وارد كردن داده هاي بيروني در روان بنه ها.

برون سازي طرح واره : عبارتست از تغيير و تنظيم طرح واره هاي قديمي يا ايجاد طرح واره هاي جديد براي همسطح شدن با موقعيت جديد.

كشاننده ( نياز ) : محركهايي هستند كه از درون فشار وارد ميكنند و هيچ راه فراري از آن وجود ندارد.

غريزه : اين اصطلاح در مورد رفتارهايي به كار برده ميشود كه نه تنها مورثي اند بلكه هدف و جريان ثابت و مشخص دارند.

نوروز : روان آزردگي عبارتست از تثبيت در يكي از مراحل رشد رواني - جنسي و واپس روي ( بازگشت ) به آن مرحله .

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/06/23 و ساعت 7:31 |

روش مشاهده طبيعي: عبارتست از مشاهده ي رفتار در شرايط طبيعي.

روش مشاهده ساخت دار : مشاهده ي رفتار در شرايط آزمايشگاهي است.

روش مشاهده ي تعاملي باليني : روشي است بين مشاهده ي ساده و مصاحبه ي از پيش تعيين شده ، در اين روش دامنه ي سؤال ها باز است و سؤال بعدي بر حسب پاسخ قبلي فرد مطرح ميشود. همچنين واكنشهاي فرد نسبت به سؤالها و پرسشگري نيز سنجيده ميشود.

روش مشاهده ي فرا تحليلي : عبارتست از تحليل آماري نتايج پژوهش هايي كه قبلاً انتشار يافته اند.

تراتوژن : به هر عامل محيطي اشاره دارد كه در دوره ي پيش از تولّد آسيب برساند، مانند دارو، گياهان و غيره.

مقياس آپگار : وضعيت جسماني نوزاد، 1 تا 5 دقيقه بعد از تولّد از اين طريق سنجيده ميشود، ازطريق 5 ويژگي 1- رنگ پوست 2- ضربان قلب 3- واكنش بازتابي 4- توان ماهيچه اي 5- تنفس .

بازتاب مورو : نوزاد در مقابل صداي ناگهاني ، انگشتان پا را باز ميكند. اين بازتاب در شش ماهگي ناپديد ميشود.

بازتاب بابينسكي : اگر كف پاي نوزاد را لمس كنيم ، انگشتان پايش را سيخ ميكند، اين بازتاب بين 8 تا 12 ماهگي ناپديد ميشود.

نورون : سلول عصبي را گويند .

سيناپس : فاصله بين نورونها را گويند .

نوروترنسميتر : مواد شيميايي آزاد شده از نورونها را گويند كه همان انتقال دهنده هاي عصبي هستند كه از سيناپس ها رد ميشوند و پيامها را از نورون به نورون ديگر منتقل ميكنند .

ميلين : غلاف چربي عايقي است كه دور رشته هاي عصبي پيچيده ميشود و عمل انتقال پيام را از نوروني به نورون ديگر ، سريعتر ميكند .

سلول گليال : بيش از نيمي از مغز را در بر ميگيرند و به ميلين دار كردن رشته هاي عصبي ميپردازند.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/06/21 و ساعت 13:27 |
رسش (maturation) : عبارت است از تغييرات از پيش تعيين شده ي ژنتيكي ( وراثت) كه مستقل از تأثيرات محيطي است و امكان يادگيري هاي مختلف را براي موجود زنده فراهم ميكند.
يادگيري (learning) : تغييرات نسبتاً پايداري كه ناشي از تجربيات فرد است ( محيطي ) .
نمو ( growth) : برنامه ژنتيكي و از قبل برنامه ريزي شده اي است كه از زمان لقاح تا نوجواني ادامه دارد و بيشتر حالت افزايشي دارد.
رشد ( development) : حاصل جمع رسش ، نمو و يادگيري است كه شامل تغييرات كمّي وكيفي است و از زمان لقاح تا مرگ ادامه دارد ( وراثت و محيط ) .
دوره هاي بحراني و حساس : مدت زماني محدود را در بر ميگيرند كه فرد از نظر زيستي آمادگي رفتارهاي خاصي را دارد در عين حال كه به محيط تحريك كننده و مناسب نيز نيازمند است. دوره حساس مناسب ترين زمان براي ظاهر شدن توانايي هاي خاص است و طي آن فرد بسيار پذيراي تأثيرات محيطي است.
حافظه حسي : اطلاعات بدست آمده از طريق حواس را مستقيماً بازنمايي ميكند و آنها را براي مدت كوتاهي ذخيره ميكند.
حافظه فعال يا كوتاه مدت : بخش هشيار سيستم ذهني ماست ، در اين قسمت ذهن، ما فعالانه روي اطلاعات محدودي كار ميكنيم و از راهبردهاي مختلفي استفاده ميكنيم تا اطلاعات را به سومين بخش ذهن يعني حافظه بلند مدت انتقال دهيم.
حافظه بلند مدت : شالوده دانش هميشگي ماست و گنجايش آن نامحدود است و گاهي آنقدر اطلاعات در آن ذخيره ميكنيم كه براي بازيابي آن گاهي اوقات دچار مشكل ميشويم.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/06/19 و ساعت 8:40 |
مراحل پيش تولدي: طي سي و هشت هفته بارداري در سه مرحله ايجاد ميشود.

1- مرحله ي تخمك بارور( مرحله ي تخمكي يا شكل گيري پيش جنيني ) : دو هفته اول بارداري در يك گوي پر از مايع بلاستوكيست تخمك لانه گزيني ميكند و در روزهاي هفتم و نهم مايع آمينوتيك تشكيل ميشود ( كيسه زرد) جهت توليد سلولهاي خوني ايجاد ميشود و جفت و بند ناف در پايان هفته دوم شكل ميگيرد و جفت براي مبارزه با عفونتهاي گوناگون هورمونهاي باروري را توليد ميكند.

2- مرحله ي روياني : الف- اكتودرم( لايه بيروني) : پوست و دستگاه عصبي از اين لايه بوجود مي آيند.

ب- مزودرم( لايه مياني ) : عظلات و استخوان بندي و دستگاه گردش خوني از اين لايه بوجود مي آيند.

ب-آندرودرم( لايه دروني ) : دستگاه گوارش، شش ها، دستگاه ادراري، غدد بزاق، كبد، پانكراس، دستگاه تنفس از اين لايه بوجود مي آيند و مجراي عصبي، چشم ها، گوش ها، بيني، چانه، گردن، اندامهاي دروني در مرحله ي روياني شكل ميگيرند و حفره هاي قلب ايجاد ميشوند و در هفته سوم قلب تكميل نشده اي شروع به تپش ميكند.

3- مرحله ي جنيني ( مرحله ي فتوسي ) : از هفته نهم تا پايان حاملگي است و اعضاي داخلي  در اين مرحله سازمان دهي ميشوند.

بر گرفته از كتاب روانشناسي رشد مدرسان شريف

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/19 و ساعت 9:12 |
سطوح بومي شناختي يوري برونفن برنر:

1- ريز سيستم ( ميكرو سيستم ) : عميق ترين سطح محيط كه فعاليتها و الگوهاي تعامل در نزديكترين محيط فرد را شامل ميشود. رابطه ها در اينجا دو جهتي هستند ( تأثير والدين بر كودك و بلعكس ).

2- ميان سيستم ( مزو سيستم ) : ارتباط بين ريز سيستم ها را شامل ميشود ( پيشرفت فرد علاوه بر اين كه به فعاليتهاي كلاسي مربوط ميشود به رابطه هاي والدين در خانه هم مربوط ميشود).

3- برون سيستم ( اگزو سيستم ) : موقعيتهاي اجتماعي كه به طور مستقيم فرد در حال رشد را شامل نميشود اما به هر حال بر تجربه هاي او تأثير ميگذارد( مرخصي ها ي والدين، شبكه ي دوستان، امكانات ورزشي و . . .).

4- كلان سيستم ( ماكرو سيستم ) : بيروني ترين سطح محيط است كه ارزشها، قوانين، سنّت ها و امكانات يك فرهنگ خاص را شامل ميشود ( حمايت ها و امتيازاتي كه كشور ها براي مراقبت از كودكان قائل ميشوند ).

برگرفته شده از كتاب روانشناسي رشد مدرسان شريف

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/19 و ساعت 8:58 |

جان لاك: او كودكان را به صورت ( لوح سفيد ) دانسته و معتقد بود كه كودكان ذاتاً شرور نيستند و بلكه تجربه هاي والدين به آنها شكل ميدهند.

ژان ژاك روسو: او معتقد بود كه كودكان لوح سفيد و منفعل نيستند بلكه ذاتاً خوبند و از احساس خوب وبد برخوردارند. كودكان وحشي بزرگواري هستند كه برنامه فطري دارند.

داروين: او معتقد بود كه كودك از يك برنامه تكاملي تبعيت ميكند و بر دو اصل انتخاب طبيعي و بقاي شايسته ترين بنا شده اند.

استنلي هال: بنيانگذار جنبش مطالعه ي كودك است و با شاگردش گزل روي رويكرد هنجاري كودك مطالعه ميكردند و معتقد بودند كه مقياسهاي رفتار از مقدار زيادي از افراد به دست ميايد و بعداً مينگين هاي مربوط به (من) محاسبه ميشوند تا رشد عادي را نشان دهند و ابزار پرسشنامه اي را براي اولين بار در مطالعه هاي خود استفاده كرد.

واتسون: رشد را در نظريه شرطي سازي كلاسيك پاولف مورد استفاده قرار داد. او بيان نمود كه اگر محركي خنثي با محركي كه پاسخ بازتابي ايجاد ميكند همراه شود ، محرك خنثي نيز مي تواند پاسخ بازتابي توليد كند و نتيجه گرفت كه محيط نيروي برتري در رشد كودك است و در رفتار كودكان اين بررسي ها را صورت داد.

اسكينر: او از شرطي سازي كُنشگر را در رفتار كودك استفاده نمود و معتقد بود رفتار ها ميتوانند از طريق تقويت كننده ها افزايش و از طريق تنبيه كننده ها كاهش يابند.

آلبرت بندورا: او معتقد بود سرمشق گيري كه به تقليد يا يادگيري مشاهده اي هم معروف است، مبناي مهمي براي رشد است و نظريه شناخت اجتماعي را بيان نمود.

لوو ويگوتسكي: او بررسي شيوه هاي خاص فرهنگي با رشد را بيان كرد و نظريه اجتماعي- فرهنگي را بوجود آورد كه طبق اين نظريه ، فرهنگ، ارزشها، اعتقادات، سنّت ها، و مهارتهاي يك گروه اجتماعي به نسل بعدي منتقل ميشود و فرايند ميانجي اجتماعي را ابراز كرد و مفاهيم منطقه مجاور رشد يا پتانسيل رشد را بيان نمود.

يوري برونفن برنر: فرد را بصورت سيستم پيچيده اي از روابط در نظر ميگيرد كه چندين سطح از محيط اطراف به او تأثير ميگذارند و الگوي زيست بومي شناختي را بوجود آورد.

الكساندر توماس و استلا چس: خلق و خوي يا سرشت را در رشد عنوان نمودند و آن را عامل مهم دانسته و گفتند كه كودك در معرض ابتلا به مشكلات رواني قرار دارد يا از آن مصون ميماند و آن توسط روشهاي تربيتي صورت ميگيرد تا سبك هاي هيجاني كودك را تحت تأثير داده و تغير دهد. و در ادامه ماري روت بارت و جنيفر نيز رفتار كودكان را از طريق خلق و خوي بررسي كردند.

برگرفته شده ازكتاب روانشناسي رشد مدرسان شريف

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/19 و ساعت 8:19 |
مراحل خواب:

مرحله اول : وقتي شخصي چشمانش را ميبندد و در حالت آراميدگي قرار ميگيرد. معمولاً در موجهاي مغزي او طرح منظمي شامل هشت تا دوازده هرتز ( چرخه  در ثانيه ) ديده ميشود. اين امواج را امواج آلفا ميگويند.در مرحله اول خواب از نظم موجهاي مغزي در دامنه ي آنها كاسته ميشود.

مرحله دوم : در اين مرحله دوكها ( مجموعه هاي كوچك و منظمي از پاسخهايي با بسامد دوازده تا شانزده هرتز ) همراه با افت و خيزهايي تند و گهگاهي، نمايان ميشود كه به آن امواج كا گفته ميشود.

مراحل سوم و چهارم : خواب اين مراحل از مراحل قبل عميق ترند با امواج كند ( يك تا دو هرتز ) مشخص ميشوند و به امواج دلتا مشهورند. معمولاً بيدار كردن شخص خفته در اين مراحل بسيار دشوار است ممكن است وي تحت تأثير محركي شخصي، مثلاً شنيدن نامي آشنا يا صداي گريه كودك بيدار شود اما عامل مزاحم غير شخصي از قبيل صداي بوق ماشين نمي توان او را بيدار كند.

در بزرگسالان بعد از يك ساعت به خواب رفتن، فرد وارد مرحله ي خواب REM ميشود كه در آن حركات چشم سريع ميشود. مراحل مختلف خواب در طول شب تكرار ميشوند؛ خواب با مراحل غيرREM شروع ميشود و شامل چند چرخه است كه هر يك متشكل از مقداري خواب REM و مقاديري خواب غير آن است. مراحل سوم و چهارم در نخستين بخش شب وبيشترين خواب REM در نيمه دوم شب رخ ميدهد.يعني مراحل عميق تر معمولاً درنيمه دوم شب و هنگامي كه خواب REM مسلط است ناپديد ميشود. معمولاً طي هشت ساعت خواب شبانه ، چهار يا پنج دوره ي مشخص REM ، همراه با بيداري كوتاهي در نزديكيهاي صبح رخ ميدهد.

مقايسه خواب REM و خواب غيرREM يا NREM

خواب غير REM : - متوقف شدن حركات چشم - كاهش يافتن تنفس و ضربان قلب - آراميدن ماهيچه ها - ميزان سوخت و ساز مغز در مقايسه با دوره ي بيداري بين بيست و پنچ تا سي درصد كاهش ميبابد - رؤيا ها بيشتر مانند تفكر عادي هستند و بيشتر مربوط به اموري هستند كه در زندگي بيداري اتفاق ميافتد.

خواب REM : - حركات سريع چشم با دوره هاي ده تا بيست ثانيه اي - تند شدن ضربان قلب - ميزان سوخت و ساز مغز به حد دوره بيداري است - بدن تقريباً بطوركامل فلج ميشود و تنها قلب، ديافراگم، ماهيچه هاي چشم، و ماهيچه هاي صاف ( مثل ماهيچه هاي روده و رگهاي خوني ) فعال مي مانند - مشخصه اصلي آن وجود مغزي بيدار در بدني كم و بيش فلج است - ارتباط مغز با گذرگاههاي حسي و حركتي قطع است، محركهاي ساير بخشهاي بدن از ورود به مغز بازداري ميشوند، و هيچ برونداد حركتي وجود ندارد.ولي مغز فعال است و اين به دليل شليك عصبي خود انگيخته ي نورونهاي بسيار بزرگ است كه از ساقه مغز ريشه ميگيرند. گستره ي اين نورونها تا بخشهايي است كه مسئول حركات چشم و اعمال حركتي است. - رؤياهايي كه اشخاص هنگام بيدار شدن از خواب REM گزارش ميكنند معمولاً از لحاظ بصري بسيار روشن و داراي ويژگيهاي هيجاني و غير منطقي بوده، و داراي جزئيات بيشتري هستند . - اين مرحله، مرحله ي خواب فعال است كه چشمها بالا و پايين، چپ و راست ميروند - در اين مرحله خواب در كودكان و خردسالان موجب تحريك و رشد مغز ميشود - اين مرحله از خواب، در حافظه نيز نقش دارد.

بر گرفته شده از دروس روانشناسي عمومي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/13 و ساعت 13:6 |

گروه اول : گروه ملايم؛ كودكان سرزنده، شاداب كه از برنامه هاي منظم خورد و خوراك بهره مند ميباشند و با موقعيتهاي جديد به راحتي سازگاري پيدا ميكند، كه حدود چهل در صد كودكان را شامل ميشود.

گروه دوم : گروه دشوار؛ كودكان تحريك پذيري كه از برنامه هاي منظم خورد و خوراك بهرمند نيستند و با واكنش تند و شديد منفي در رويارويي موفعيتهاي جدبد از خود نشان ميدهند، كه حدود ده در صد كودكان را شامل ميشود.

گروه سوم : گروه كند؛ كودكاني كه داراي سطح فعاليت پايين ميباشند و از روبرو شدن با موقعيتهاي جديد پرهيز ميكنند و و زمان بيشتري از گروه اول براي سازگاري نياز دارند، كه حدود پانزده در صد كودكان را شامل ميشود.

گروه چهارم : گروه متوسط؛ كودكاني بجز سه گروه قبل را شامل ميشوند؛ كه حدود سي و پنج در صد هستند.

برگرفته از كتاب روانشناسي عمومي كارشناسي ارشد مدرسان شريف

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/05 و ساعت 13:15 |
مرحله ي حسي - حركتي ( تولّد تا دو سالگي )

مرحله ي پيش عملياتي ( دو تا هفت سالگي )

مرحله ي عملياتي ( هفت تا يازده سالگي )

مرحله ي صوري ( يازده سالگي به بعد )

مرحله ي حسي - حركتي : مرحله اول ؛ ( 1-0 ماهگي ) كه اعمال بازتابي مثل مكيدن، دست و پا زدن . . . را شامل ميشود.

مرحله دوم ؛ ( چهار- يك ماهگي ) واكنش دوراني نخستين وجود دارد و تكرار اعمال تصادفي كودك

مرحله سوم ؛ ( هشت - چهار ماهگي ) واكنش دوراني ثانوي اتفاق ميافتد، هماهنگي بين ديدن، گرفتن ، لمس كردن

مرحله چهارم ؛ ( دوازده - هشت ماهگي ) مرحله هدف و وسيله و هماهنگي واكنش دوراني ثانوي، مفهوم بقا و درك عليت مادي

مرحله پنجم ؛ ( هجده - دوازده ماهگي ) واكنش دوراني ثالث ، از طريق آزمايش وخطا ، راه حلهاي جديد را كشف ميكند

مرحله ششم ؛ ( بيست و چهار - هجده ماهگي ) باز نمايي ذهني ، اختراع، ابداع، درك ناگهاني در اين مرحله وجود دارد.

مرحله ي پيش عملياتي : عمليات يعني روش ذهني جداسازي، تركيب ويا تغيير دادن اطلاعات به شيوه ي منطقي را گويند.در مرحله ي پيش عملياتي رشد شناختي، درك كودكان از بر گشت پذيري و عمليات ذهني يا ضعيف است يا وجود ندارد. و كودك نميتواند در آن واحد توجه خود را بر بيش از يك جنبه از موقعيت متمركز كند.

مرحله ي اول ؛ ( دو تا چهار سالگي ) مرحله ي هوش تصويري و شهودي ( استفاده از زبان، بكار گيري واكنشهاي رمزي، تقليد در غياب الگو، بوجود آوردن تصويرذهني)

مرحله دوم ؛ ( چهار تا شش سالگي ) مفاهيم دوري، نزديكي، كمي، زيادي، كوچكي، بزرگي بوجود مي آيد.

مرحله سوم ؛ ( شش تا هفت سالگي ) عمليات منطقي به طور ناقص وجود دارد

مرحله ي عميات عيني : مرحله تكويني مفاهيم و نگهداري ذهني است و ميتوان رايطه جزء و كل را درك كند

مرحله ي عمليات انتزاعي : به شيوه بزرگسالان ميتوانند نمادي استدلال كنند و پياژه اين مرحله را عمليات صوري ناميده است در اين مرحله از توانايي ذهني متوسط برخوردارند و سلسله فرضيه هايي طرح ميكنند و با روش نظام دار به آزمايش اين فرضيه ها مي پردازند.

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/04/05 و ساعت 12:49 |

در سرزميني پادشاهي زندگي ميكرد كه با كوچكترين مسئله اي خوب، سريع تحت تأثير قرار ميگرفت و واكنش شديدي از خوشحالي نشان ميداد و بعد از مدتي كوتاه با سرعت نااميد ميشد و افسرده. درواقع بين حالت شادي وافسردگي دايماً در نوسان بود.

روزي از اين زندگي ناپايدارش خسته شد و دستور داد مرد خرمندي كه در آن سرزمين زندگي ميكرد را نزد او بياورند. مرد خردمند را پيدا كرده نزد پادشاه بردند. شاه به مر خردمند گفت: ميخواهم مثل تو باشم. چيزي داري به من بدهي تا تعادل، آرامش و خرد را به زندگي من بياورد؟ هر بهايي بخواهي ، ميپردازم.

مرد خردمند پس از تأمل، گفت: بهاي آن خيلي زياد است حتي ممكن است همه سرزمين خود را هم بدهي. چند روز بعد مرد خردمند با جعبه اي پر زرق و برق نزد پادشاه آمد و آن جعبه را به او داد. پادشاه در جعبه را باز كرد و انگشتري در آن ديد و آنرا برداشت، روي نگين انگشتر نوشته بود (اين نيز بگذرد) شاه پرسيد: اين كلمات يعني چه؟ مرد خردمند جواب داد: اين حلقه را هميشه دستت كن. هر اتفاقي كه ميافتد قبل از آن كه آن را خوب يا بد بنامي، اين حلقه را لمس كن و نوشته ي آن را بخوان. به اين ترتيب هميشه در آرامش خواهي بود.

در اين جمله ساده چه چيز نهفته است؟ در اين جمله سه بُعد آزادي واقعي و زندگي توأم با روشنگري را در بردارد كه عبارتند از: مقاومت نكردن، قضاوت نكردن، عدم وابستگي .

منظور كلمات حك شده روي حلقه، لذّت نبردن از خوشي هاي زندگي يا تسكين در مواقع سختي نيست. هدف آن ها عميق تر از اين است: آگاه كردن شما از گذرا بودن موقعيت ها و شرايط،، كه دليل ناپايداري همه ي اشكال اعم از خوب يا بد هم همان است.

كتاب طلوع زميني نو / نويسنده اكهارت تُله / مترجم مريم تقديسي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/31 و ساعت 10:32 |

 استاد ذن هاكوئين در ژاپن كه مريداني داشت، توسط يك دختر باردار كه به طور نامشروع حامله شده بود و مورد بازخواست خانواده و دوستان قرار گرفته بود به دروغ براي فرار از توبيخ، اتهام زده شد كه بچه از آن استاد است. مردم و مريدان آن استاد از اين كار او ناراحت شده و به استاد اعتراض كردند كه چرا اينچنين كاري انجام داده است اما استاد در مقابل اعتراض آنها تنها اين جمله را بيان كرد: (( اينطور است؟ )) مردم كه جواب درستي نگرفته بودند و استاد هم از خود دفاع نكرده بود از استاد دست كشيدند و مريدان او هم استاد را ترك كردند. اين رسوايي همه جا پيچيد و شهرت استاد در ژاپن از بين رفت. وقتي كه طفل بدنيا آمد بچه را پيش استاد بردند و گفتند بچه را بايد نگهداري كند.

استاد يك سال كودك را با مهرباني نگهداري كرد، دخترك نادم و پشيمان شد و نزد والدين خود رفت و گفت كه دروغ گفته و بچه مال استاد نيست و پدرش مرد جواني است كه در قصابي كار ميكند.

مردم با ناراحتي و پشيماني و خجالت نزد استاد رفته و طلب بخشش كردند، اما استاد تنها چيزي كه بيان نمود اين بود : (( اينطو است؟ ))

استاد در مقابل كذب و حقيقت، اخبار خوب و بد فقط يك پاسخ مي داد: (( اينطور است؟ )) او به لحظه چه خوب و چه بد اجازه ميدهد همان باشد كه هست و به اين ترتيب در جار و جنجالهاي انساني شركت نمي كند قرباني هيچ كس نيست. آن قدر با اتفاق زمان حال يكي ميشود كه اتفاق ديگر هيچ تأثيري روي او ندارد. فقط زماني كه در مقابل اتفاقات مقاومت ميكنيد، گرفتارشان ميشويد و دنيا شادي و ناكامي شما را تعيين ميكند.

كتاب طلوع زميني نو / نويسنده اكهارت تُله / مترجم مريم تقديسي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/31 و ساعت 10:4 |

مرد عاقلي يك اتومبيل گرانقيمتي در بخت آزمايي ميبرد، دوستان و خانواده اش نزد او ميروند تا به او تبريك بگويند. به او گفتند: عالي نيست؟ تو خيلي خوش شانسي . مرد عاقل خنديد و گفت : (( شايد )). چند هفته بعد مرد با اتومبيل سر تقاطعي با مرد مستي تصادف كرد و به دليل جراحت زياد كارش به بيمارستان كشيده شد. خانواده و دوستانش رفتن عيادتش و گفتند: واقعاً بد شانسي آوردي. مرد عاقل خنديد و گفت: (( شايد )). در مدتي كه آن مرد در بيمارستان بستري بود ، شبي زمين رانش كرد و خانه ي آن مرد به زير دريا رفت و باز خانواده و دوستانش آمدند بيمارستان و به او گفتند: واقعاً خوش شانس بودي كه در خانه نبودي. و باز مرد خنديد و گفت: (( شايد )).

(شايد) آن مرد عاقل يعني نبايد درباره ي اتفاقاتي كه مي افتد قضاوت كرد. او به جاي قضاوت در باره ي آنچه هست، آن را مي پذيرد و به اين ترتيب آگاهانه با نظمي والاتر اتحاد برقرار ميكند.

هيچ اتفاقي تصادفي نيست. هر اتفاقي به نظم و حكمتي كه پشت آن قرار دارد به ابديت متصل ميشود. به اتفاقات با آگاهي برخورد كنيد و در آن حضور داشته باشيد و با آن به جنگ نپردازيد.

كتاب طلوع زميني نو / نويسنده اكهارت تُله / مترجم مريم تقديسي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/31 و ساعت 9:44 |

تنديس درد چيست؟

درد انباشته شده اي كه داراي يك ميدان انرژي منفي است كه جسم و ذهن را اشغال ميكند. اين تنديس دو وجه دارد: وجه فعال و وجه خفته. معمولاً هشتاد درصد از درد ما نهفته است، زماني كه علائمي همانند آزردگي، بي قراري، تنگ خلقي، تمايل به رنجاندن ديگران، پرخاشگري، افسردگي، در روابط و عواطفي مانند اينها پديدار ميشود، درد از حالت خفته به بيداري حركت ميكند كه ما با آگاهي بايد در همان زمان بيدار شدن مَچش را بگيريم تا نتواند بيدار و فعال شود.

معمولاً تنديس درد نميخواهد شما مشاهده كننده ي آن باشيد بلكه ميخواهد با در اختيار گرفتن شما، از انرژي شما تغذيه كند، زماني كه شما بدون درگير شدن با اين احساس فقط نظاره گر آن باشيد، اين احساس خاموش ميشود. شما بايد بر اين اساس متمركز شويد و اين احساس را قبول كنيد زيرا وجود دارد، اما درباره آن فكر نكنيد و اجازه ندهيد كه اين احساس به فكر تبديل شود، در واقع اين احساس را تحليل يا قضاوت نكنيد و از آن هويّتي نسازيد . فقط حضور داشته باشيد و همچنان بر آنچه در درونتان روي ميدهد آگاه باشيد، در واقع اين مورد بيان لحظه حال و قدرت حضور شماست.

كتاب نيروي حال / نويسنده اكهارت تُله / مترجم هنگامه آذرمي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/31 و ساعت 9:12 |

در گوشه اي از دنيا يك پيرمرد فقيري نشسته و گدايي ميكرد، و هركس كه از كنارش رد ميشد از او طلب چيزي ميكرد، روزي از يك غريبه طلب كمك كرد، آن غريبه در جواب گفت : من چيزي ندارم كه به تو بدهم. اما در ادامه به پيرمرد داستان ما گفت : پدر جان چه مدّتي است كه در اينجا روي اين جعبه نشسته و مشغول تكدي هستي؟ پيرمرد در جواب گفت : حدود سي سال. آن غريبه ادامه داد : آيا تا كنون به داخل آن جعبه نگاه كرده اي كه درونش چيست؟ پيرمرد در جواب ميگويد : هيچ چيزي نيست ، خالي است، ميخواهي چه چيزي باشد. غريبه اصرار ميكند تا پيرمرد راضي ميشود درون جعبه را نگاه كند . آن پيرمرد از كوشه اي از جعبه كه شكافته بود به درون آن نگاهي مياندازد و با حيرت ميبيند درون جعبه پر از سكه هاي طلاست.

بله عزيزان درون وجود ما هم مملو از گنجينه هاي ارزشمندي است كه بعضي از ما تا لحظه مرگ هم به آنها توجه نميكنيم. ممكن است كه از نظر مادي و مالي در وضعيت خوبي قرار داشته باشيم ولي هنوز فقير هستيم، زيرا به گنجينه درون خود دست نيافته ايم، كه اگر دست بيابيم، تمامي ثروتهاي مادي در مقابل آن پشيزي ارزش نخواهند داشت.

كتاب نيروي حال / نويسنده اكهارت تُله / هنگامه آذرمي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/31 و ساعت 8:50 |

كلمه ي ( من ) در برگيرنده ي بزرگترين خطا و عميق ترين حقيقت است ، اين كلمه با كلمات ديگري نيز آورده ميشود مانند : ( مال من ) ، ( خانه ي من ) وغيره. اين كلمه كه مورد استفاده اكثريت مردم دنياست در واقع همان ايگو است.

يكي از اصلي ترين ساختارهاي ذهني كه ايگو از طريق آن به وجود مي آيد، هويت سازي است. اين هويت سازي يك جور يكسان سازي كردن ، ميباشد. پس وقتي من خودم را از طرق چيزي مي شناسم ، يعني آن را يكسان مي كنم .يكي از متداول ترين راههاي هويت سازي وابسته ، هويت سازي به اشياء و بعد از آن به انسانهاست . مثل : خانه ي من ، اتومبيل من ، همسر من و...هويت سازي به اشياء و انسانها و غيره باعث وابستگي انسان به آنها و وسواس فكري او مي شود و چيزهايي مثل مصرف زدگي وغيره را به همراه ميآورد . اين ساختن ( من ) در واقع همان شعف ناشي از بودن است . در صورتي ميتوان اين بودن را حس كرد كه از ذهنيت خارج شده باشي، در صورتي كه اين من را ذهن ساخته است و بودن معادل (من) نيست . از ذهنيت خارج بودن يعني درباره اش فكر نكني . ايگو در اين باره چيزي نمي داند، چون خودش از فكر ساخته شده است . ميتوان براي اشياء و بقيه ارزش قايل شد ولي  وقتي به آنها وابسته شديد، بدانيد كه پاي ايگو در ميان است .

حس غرور، نياز به متمايز بودن، تقويت حسي كه از خودمان داريم، از طريق بيشتر داشتن و احساس حقارت به دليل كم تر داشتن، نه غلط است نه درست، بلكه ايگو است. ايگو خطاكار نيست، فقط ناآگاه است.

بسياري از افراد فقط وقتي كه در بستر مرگ ميافتند و همه چيز و تعلقاتشان در نظرشان رنگ ميبازد و آن موقع متوجه ميشوند كه به هيچ چيز تعلق نداشته در واقع مالكيتي وجود نداشته و هيچ چيز به آنها تعلق واقعي نداشته است. بقاي ايگو كه همان بوجود آوردن منيّت است، ساختاري تغيير ناپذير است اما ماهيت اين ايگو ميتواند تغيير كند. از نظر اين ايگو ، داشتن همان بودن است : دارم، پس هستم. هر چه بيشتر داشته باشم ، بيشتر هستم. ايگو از طريق مقايسه زنده است .

يكي ديگر از هويت سازي وابسته ، هويت سازي وابسته به جسم است : زيبايي، زشتي ، قوت ، ضعف و... پس به اّشكال فوق الذكر شما و هويتتان كاملا وابسته به شكل مي شود و به اين ترتيب شما در چنگال ايگو گرفتار هستيد. وقتي اّشكال اطراف تان فرو مي ريزد، يا مرگ نزديك مي شود، حس ( بودن ) شما، يا حس ( من هستم )، از چنگال اّشكال رها ميشود ،  يا وقتي كه بجاي ناآگاه بودن با آگاهي  به (من ) نظر ميكنيد، شما فراتر از همه ي اّشكال و هويت ها گام برداشته ايد .

كتاب طلوع زميني نو/ نويسنده : اكهارت تُله / مترجم : مريم تقديسي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/24 و ساعت 11:2 |

قدرت " لحظه حال " ، چيزي جز قدرت حضور شما نيست ؛ آگاهي تان كه از چارچوب انديشه آزاد شده است . توجه ضروري است ، اما نه به گذشته به عنوان گذشته . به حال توجه كتيد ، توجهتان را بر رفتارها ، واكنش ها ، حالت هاي روحي ، افكار ، احساسات ، ترس ها و خواسته هايي كه در حال حاضر پديدار مي شوند ، متمركز نماييد . اين واكنش ها گذشته درون شماست . اگر به اندازه كافي حضور داشته باشيد تا به گونه اي غيرانتقادي و بدون تحليلگري و قضاوت آن را تماشا كنيد ، آنگاه در حال پرداختن به گذشته هستيد و آن را از طريق قدرت اكنون برطرف ميكنيد . شما با رفتن به گذشته نميتوانيد خود را بيابيد ، بلكه خويش را با ورود به لحظه حال مي يابيد .

شما نيتوانيد درباره حضور فكر كنيد و ذهن قادر به فهم آن نيست . فهميدن حضور ، حاضر بودن است . تا زماني كه در حالت ژرف حضور قرار داشته باشيد ، از فكر كردن راحت هستيد . ساكن و با اين حال بسيار هشيار هستيد . حضور عين بودن است و بودن عين آگاهي است . بودن در " لحظه حال " بدان معنا نيست كه به گذشته و آينده توجه نداريم بلكه در گذشته و آينده باقي نمي مانيم بلكه از گذشته و اشتباهات آن درس گرفته و براي اقدام در زمان حال استفاده ميكنيم تا در آينده موقعيتي خوب و لحظه حال بهتري داشته باشيم . بودن در لحظه حال ، بودن و حضور آگاهانه و هشيارانه است و تسليم بودن محض در برابر اتفاقاتي كه در زمان حال بوجود ميايند و اين تسليم ، واماندگي و خنثي بودن در برابر موقعيت ها و اتفاقات نيست ما آنها را در زمان حال ميپذيريم و آنچه كه در واقع هستند قبول ميكنيم و براي در آمدن از آن موقعيت و به سمت رشد حركت كردن اقدام ميكنيم بدون هيچ مقاومت ، انتقاد ، قضاوت ، درد ورنجي . تنها چيز مهم بودن در لحظه حال با حضور آگاهانه و هميشگي است .

كتاب نيروي حال / نويسنده : اكهارت تله / مترجم : هنگامه آذرمي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/21 و ساعت 11:57 |

ذهن كه بايد يك وسيله براي عملي خاص توسط انسان مورد استفاده قرار بگيرد به هويّتي كاذب در آمده كه انسانها را كنترل ميكند. اين ذهن از هر انسان يك ( من دروني ) ميسازد و با اين هويت كاذب او را كنترل ميكند و چون همه درگير آن هستند كسي به آن توجهي نميكند . براي ذهن يا همان من دروني لحظه حال وجود ندارد و تنها گذشته و آينده مهم تلقي مي شوند . اين وارونه كردن حقيقت ، چنين واقعيتي را مي رساند كه ذهن در مقام " من دروني " بسيار اخلالگر است . ذهن ، هميشه نگران اين است كه گذشته را زنده نگه دارد ، زيرا بدون گذشته شما كيستيد ؟ ذهن ، همواره خود را به آينده فرافكني مي كند ، تا ادامه بقايش را تضمين نمايد .

كليد رهايي در لحظه حال است ، اما تا زماني كه ذهنتان هستيد نمي توانيد لحظه حال را در يابيد . ذهن علاوه بردر برگيرنده افكار ميباشد بلكه در برگيرنده احساسات و همچنين تمامي الگوهاي واكنشي ذهني-احساسي نا آگاهانه نيز ميباشد . تا هنگامي كه احساس وجودتان را از يكي دانستن خويش با ذهن يا بهتر بگوييم از " من دروني " ميگيريد ، نميتوانيد از درد رها شويد . هنگامي كه به اين حالت پايان دهيد ، ذهن جايگاه قدرتش پايين كشيده ميشود و " بودن " ، خود را بعنوان طبيعت راستينتان بر شما آشكار ميكند .

تا زماني كه خود را تحت كنترل ذهن و يا نا آگاهي يا من درون يا خود كاذب قرار دهيد نمي توانيد در لحظه حال قرار بگيريد و هميشه درگير گذشته و آينده خواهيد بود و اين در گيري و بودن در گذشته و آينده براي شما درد و رنج و داوري ، قضاوت ، افسردگي ، اندوه ، ترس ، خشم و احساس مقاومت در برابر موقعيتها بوجود مياورد و لحظه شيرين بودن در زمان حال را از شما ميگيرد .

چرا ذهن از روي عادت " لحظه حال " را انكار ميكند يا در برابر آن مقاومت نشان ميدهد ؟  زيرا ذهن ، بدون زمان - گذشته و آينده - نميتواند كاركرد و چيرگي خود را حفظ كند ، به همين دليل بي زماني " لحظه حال " را به منزله تهديد ميبيند . در حقيقت ، ذهن و زمان جدايي ناپذير هستند . ذهن براي اينكه مطمئن شود همچنان در جايگاه قدرت قرار دارد ، پيوسته توسط گذشته و آينده به دنبال سرپوش گذاشتن بر لحظه حال است .

كتاب نيروي حال / نويسنده : اكهارت تله / مترجم : هنگامه آذرمي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/21 و ساعت 11:15 |

روشن بيني چيست ؟

روشن بيني صرفاً حالت طبيعي احساس يكي شدن با " بودن " است . در واقع كشف سرشت راستينتان فراسوي نام و شكل است .

بودا ميگويد : روشن بيني " پايان درد و رنج " است.

روشن بيني يعني " بودن " در زمان حال ؛ بودن ، يعني آن هستي يگانه هميشه حاضر و ابدي ، فراسوي هزاران شكل از حيات كه تابع تولّد و مرگ هستند . يعني آن چيزي كه هم اكنون به صورت ژرف ترين بخش وجود و سرشت راستينت دراختيار توست .

يكي بودن با " بودن " ، روشن بيني ، تنها پايان رنج و درگيري مداوم ميان درون و بيرون نيست ، بلكه پايان اسارت هراس انگيز درتفكر بي وقفه نيز هست . چه رهايي شگفت انگيزي !

يكي دانستن خويش با ذهن ، حجاب كدريست از مفاهيم ، برچسب ها ، تصاوير ، كلمات، داوري ها و تعابيري كه همه روابط صادقانه را مسدود ميكند .

خويش را با ذهن يكي دانستن كه موجب فكر كردن غيرارادي مي شود . ناتواني در متوقف كردن افكار ، بيماري وحشتناكي ست كه از آن آگاه نيستيم و چون تقريباً همه از آن رنج مي برند ، روندي طبيعي تلقّي مي شود . اين سر و صداي بي وقفه ، مانع دستيابي به حيطه سكون درون كه از " بودن " جدانشدني ست ، مي شود به همين ترتيب اين سر و صدا ، آن خود كاذبي را ميافريند كه ساخته ذهن است و سايه اي از ترس و رنج به همراه دارد . روشن بيني ، حالتي از يكپارچگي ، " يكي بودن " وبنابراين در آرامش به سر بردن است .

كتاب نيروي حال/ نويسنده : اكهارت تله / مترجم : هنگامه آذرمي

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/21 و ساعت 10:24 |

يكي از راه هاي استفاده از نظريه انتخاب در حل مشكلات زناشويي اين است كه رابطه زتاشويي ( يا هر رايطه ديگري ) را درون دايره ي بزرگي كه من آن را دايره حل مينامم تجسم كنيد . مي توانيد دايره فرضي بزرگي را كف اتاق تان تجسم كنيد . سپس با همسرتان يك صندلي برداريد و داخل آن دايره بنشينيد . در دايره حل سه چيز وجود دارد : زن ، شوهر و خود ازدواج . توجه داشته باشيد كه شما بر اساس تفاوت قوّت نيازتان ، مواضع مستحكمي اتخاذ كرده ايد ولي اين مواضع آن قدر مستحكم نيستند كه نخواهيد وارد دايره ي حل شويد وقتي وارد دايره شديد يعني قبول كرده ايد زندگي مشترك و ازدواج تان از خواسته هاي فردي شما مهم تراست . در ضمن شما با تظريه انتخاب آشنا هستيد . شما ميدانيد كه اگر زور بگوييد نفر ضعيف تر از دايره ي حل بيرون ميفتد يا خودش بخواهد از اين دايره خارج ميگردد . تا وقتي در دايره قرار نداريد حق مذاكره نداريد و فقط ميتوانيد جر و بحث كنيد .

شما به اين دليل وارد اين دايره شده ايد كه وقتي يك نفر يا هر دو نفرتان بيرون از آن هستيد ، مشكلات زناشويي شما لاينحل مي مانند . زندگي مشترك شما مجروح شده و خونريزي دارد . البته اين جراحت مرگبار نيست ولي آن قدر ادامه مي يابد تا يك نفر از شما يا هر دو نفرتان از اين دايره خارج شويد . اكثر ازدواج ها چنين سرنوشتي دارند ؛ يعني خونريزي آرام ادامه مي يابد تا بميرند چون طرفين نمي خواهند دوباره وارد دايره شوند . وقتي طرفين آن قدرناراضي هستند كه هر دو از دايره خارج ميشوند ، جراحت مورد نظر شديد و غالباً مرگبار ميشود ؛ چنين جراحتي نشان ميدهد كه رابطه زناشويي طرفين خونريزي شديدي دارد و عنقريب تمام خواهد كرد .

زن و شوهري كه با نظريه انتخاب آشنا هستند يكديگر را مجبور نميكنند كاري را كه دوست ندارند انجام دهند . وقتي وارد دايره حل ميشوند در واقع مؤافقت كرده اند كه رابطه زناشويي خود را مجروح نكنند . آنها صرف نظر از اختلاف نظر خود بايد در دايره بمانند و در تفاوت و اختلاف خود مذاكره كنند . يكي حرف ميزند و ديگري مؤافقت ميكند . مثلاً : ما در مورد پول با هم اختلاف داريم . دليل آن هم اين است كه نياز به بقا در يكي از ما بيشتر از ديگري است . ولي معناي اين تفاوت آن نيست كه ما نميتوانيم با هم مذاكره كنيم . ما هر دو ميدانيم كه جر و بحث و سرزنش يكديگر سودي ندارد ، ما بايد در اين دايره بمانيم و حرف بزنيم و ببينيم چقدر حاضريم از مجروح كردن يا كشتن زندگي مشترك پرهيز كنيم .

در دايره ، طرفين نظر خود را در مورد كارهايي كه به نفع زندگي مشترك آنها است بازگو ميكنند . آنها بايد در محدوده اين دايره با يكديگر مصالحه كنند . البته گاهي اوقات يكي از آنها كوتاه مي آيد ولي در حالت واقع بينانه معمولاً با هم مصالحه ميكنند . مثلاً يكي از آنها ميگويد من مؤافقم كه تو اين قدر از پولمان را خرج كني . البته من دوست ندارم اين قدر خرج كني ولي مي خواهم مصالحه كنيم . ديگري ميگويد من خيلي از آنچه دوست دارم خرج كنم خرج خواهم كرد ولي از اين كمتر نمي توانم خرج كنم . اگر هر دو نفر اين را بپذيرند ، مذاكرات شان مؤفقيت آميز بوده است و  زندگي مشترك را به خواسته هاي خود ترجيح داده اند.

اگر در اولين اقدام نتوانستند مصالحه كنند ، يكي از آنها يا هر دو نفرشان بايد بگويد چيزي كه الان مي خواهم مهم تر از زندگي مشترك است . بايد الان از دايره بروم بيرون و فردا دوباره وارد دايره شوم . اين يك امتحان است . فرض كنيم چند شب به خودشان فرصت ميدهند تا دراين باره فكر كنند . حالا هر دو بايد آماده باشند كه بگويند ماندن در اين دايره از پولي كه خرج مي كنيم يا پس انداز مي كنيم مهم تر است . تا وقتي اين كاررا ادامه بدهند اختلاف نظرشان به تدريج رفع ميگردد . مهم اين است كه بدانند چنين دايره اي وجود دارد و هر دو ميتوانند از آن استفاده كنند . اين ترفند ساده ميتواند شانس دوباره اي به هر ازدواج بدهد. اگر يكي از طرفين يا هر دو نفر آنها از اين دايره بيرون بمانند ، كنترل بيروني بر اوضاع مسلط خواهد شد و خيلي زود بساط زندگي مشترك آنها را بر مي چيند .

كتاب نظريه انتخاب / نويسنده دكتر ويليام گلاسر / مترجم مهرداد فيروزبخت



+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/10 و ساعت 10:30 |

نظريه انتخاب ميگويد : اين شما هستيد كه انتخاب ميكنيد كدام عملي را در زندگي خود انجام بدهيد ، پس هر بار ميتوانيد عمل بهتري را انتخاب كنيد .

دنياي نظريه انتخاب ، دنياي مسئوليت پذيري و سخت گيري است ، شما نميتوانيد به مدد دستور زبان از زير بار مسئوليت عمل خود شانه خالي كنيد . استفاده از اسامي و صفات براي توصيف افسردگي و ديگر بيماريهاي رواني باعث ميشود آدم ها تصور كنند جز رنج كشيدن كاري از دست آنها بر نمي آيد . وقتي ميفهميد كه تقريباً هميشه ميتوانيد انتخاب هاي بهتري كنيد ، خوش بين ميشويد چون خودتان هستيد كه احساس ناراحتي و بد بختي را انتخاب كرده ايد . اين تلقي در واقع نوعي بازنگري در تعريف آزادي است . مثلاً در محلي كه كار ميكنيد انتظار داريد به شما حقوق خوبي بدهند در صورتي كه وقتي به شما حقوق تان را پرداخت ميكنند يك مبلغ شندرغازي ميدهند و اين چون خلاف انتظار شماست باعث ميشود شما احساس افسردگي كنيد . حالا بجاي ادامه دادن به افسردگي ، اين جملات را به خودتان بگوييد : من افسردگي را انتخاب كرده ام چون حقوق دلخواهم را نگرفته ام . اين انتخاب افسردگي چه كمكي به من ميكند ؟ اگر كمكي نميكند ميتوانم چيز بهتري را انتخاب كنم . اگر اين طور فكر كنيد ، ادامه دادن به افسردگي دشوار ميگردد و دنبال يك رفتار كلي بهتر ميرويد . پس ميبيند داشتن احساس نارحتي در خصوص هر موضوعي را خود شما هستيد كه انتخاب ميكنيد زيرا ميتوانيد با انتخاب راه و روشي ديگر اين احساس ناراحتي را تغيير داده و به احساس بهتري تبديل كنيد . دكتر گلاسر در اين كتاب ميخواهد بگويد هر حالت با احساس و موضوعي كه ما درگير آن هستيم توسط خود ما انتخاب شده است و ميتوان با يك انتخاب ديگر آن احساس و درگير بودن در يك وضعيت را تغيير داد يا ميتوان در آن انتخاب قبلي خود باقي ماند و عواقب آن را پذيرفت، يعني بطور مثال اگر كسي احساس افسردگي ميكند اين بودن دروضعيت افسردگي را خود اوست كه انتخاب كرده و تا زماني كه خودش نخواهد وضعيتي خلاف افسردگي را انتخاب كند در همان وضعيت باقي ميماند، به محض انتخاب روشي كه به او كمك ميكند شرايط موجود را تغيير دهد به سرعت از حالت افسردگي خارج ميگردد .

كتاب نظريه انتخاب / نويسنده دكتر ويليام گلاسر / مترچم مهرداد فيروز بخت

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/10 و ساعت 9:46 |

همه ميدانيم در دنيايي زندگي ميكنيم كه در آن مي بينيم ، مي شنويم ، لمس مي كنيم ، مي چشيم و بو مي كشيم . نام اين دنيا را كه براي همه يكسان است ، دنياي واقعي يا واقعيت مي گذاريم .

طبق نظريه انتخاب ، بخش قابل توجهي از تفاوت آدم ها در ادراك واقعيت به دنياي مهم و خاص آنها كه دنياي كيفي نام دارد ، بر ميگردد . اين دنياي كوچك شخصي كه هر كس اندكي پس از تولدش آن را در حافظه  خلق ميكند و در طول زندگي به خلق آن ادامه ميدهد و گاهي آن را دوباره خلق ميكند از گروه كوچكي از عكس ها تشكيل شده است كه بهترين راه ارضاي نيازهاي اساسي را نشان ميدهند .

اين عكس ها سه چيز را به تصوير ميكشند : اول - آدم هايي كه بيش ازديگران خواهان بودن با آنها هستيم ، دوم - چيزهايي كه بيش از چيزهاي ديگر خواهان داشتن آنها يا تجربه كردن آنها هستيم و سوم - عقايد يا نظام هاي عقيدتي كه بر بخش اعظم رفتار ما حاكم هستند . ما وقتي احساس بسيار خوبي پيدا ميكنيم كه طوري رفتار كنيم تا شخص ، چيز يا عقيده در دنياي كيفي ما هماهنگ و همتا شود . انسان ها در طول زندگي بيش از هر چيزي با دنياي كيفي خود تماس نزديك دارند . ما در جريان ارضاي نيازهاي خود پيوسته براي خودمان دنياي كيفي خلق ميكنيم . مثلاً وقتي من قدرت طلب هستم ، سياستمداران را وارد دنياي كيفي خود ميكنم . من عكس ها را تا وقتي در دنياي كيفي خودم نگاه ميدارم كه براي من كاري بكنند و مفيد باشند . ولي گاهي اوقات اين عكس ها را براي مدتي بسيار طولاني نگه ميدارم چون كنار گذاشتن آنها خيلي دردناك است . مثلاً اگرچه ادامه دادن زندگي با همسرتان دردناك است ولي كنار گذاشتن او ميتواند دردناك تر باشد . صرف نظر از اين كه براي حفظ يك نفر در دنياي كيفي خود چقدر دليل داريد ، اگر نتوانيد آن گونه كه مي خواهيد با او باشيد ، رنج خواهيد كشيد .

كتاب نظريه انتخاب / نويسنده : دكتر ويليام گلاسر / مترجم : مهرداد فيروز بخت

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/10 و ساعت 9:20 |

طرح پدر يك دقيقه اي

به فرزندانم مي آموزم كه خود را دوست بدارند .

و با خود رفتار درستي داشته باشند و من از اين فرايند لذّت ميبرم .

اهداف را تعيين مي كنم ، رفتار را سرزنش يا تحسين مي نمايم .

به صراحت حقيقت را مي گويم و احساساتم را واضح بيان ميكنم ، فرزندانم را نوازش مي كنم و اغلب مي خندم و فرزندان را تشوق مي كنم كه هر آنچه را كه من انجام مي دهم ، آنها نيز انجام دهند .

سه شيوه تربيتي مهم در پدر يك دقيقه اي :

تعيين اهداف يك دقيقه اي

سرزنش يك دقيقه اي

تشويق وتحسين يك دقيقه اي

اهداف يك دقيقه اي : يك هدف رويايي است با حدود مشخص . روي يك كاغذ آن اهداف را مينويسيم و در يك دقيقه مي خوانيم .

در صورت نرسيدن به اهداف شما بازنده ايد . يكبار اهداف خود را كنترل كنيد و بعد ادامه دهيد به :

سرزنش هاي يك دقيقه اي : به فرزندانم كار اشتباهشان را مي گويم .

دقيقاً احساسم را بيان مي كنم .

مكث مي كنم تا اين احساس كاملاً منتقل شود .

فرزندانم را نوازش مي كنم .

به آنها ياد آور مي شوم كه رفتارشان بد بوده ولي خودشان خوب هستند.

فرزندانم را نوازش مي كنم وبه آنها مي گويم كه چقدر دوستشان دارم .

وقتي تمام شد ديگر تمام شده است . دوباره به شروع و تعيين مجدد اهداف يك دقيقه اي بر ميگرديم .

درصورت رسيدن به اهداف شما برنده ايد . ادامه دهيد به :

تحسين هاي يك دقيقه اي : به فرزندانم كار درستشان را مي گويم .

دقيقاً احساسم را بيان مي كنم .

مكث مي كنم تا اين احساس كاملاً منتقل شود .

فرزندانم را در آغوش ميگيرم .

به آنها مي گويم دوستشان دارم . با مؤفقيت ادامه دهيد و اهداف جديد ديگري تعيين كنيد و ...

كتاب پدر يك دقيقه اي / نويسنده : اسپنسر جانسون / مترجم : هانيه حق نبي مطلق

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/08 و ساعت 12:0 |
فكر سمّي اول : تفريح و سرگرمي وقت تلف كردن است .

باور مثبت مقابل آن : استراحت ، تفريح و سرگرمي ، از نيازهاي اوليه ي مهم هستند .

فكر سمّي دوم : براي تو بهتر است كه ديگران را كنترل كني .

باور مثبت مقابل آن : اگر سعي نكني ديگران را كنترل كني ، بهتر مي تواني با آن ها همراه شوي .

فكر سمّي سوم : برون ريزي خشم روش سالمي است .

باور مثبت مقابل آن : برون ريزي خشم ، نوعي خود ويرانگري است ، ابراز هيجانات به طور قاطعانه سالم است .

فكر سمّي چهارم : هر طور رفتار كني ، خانواده و دوستانت بايد دوستت داشته باشند .

باور مثبت مقابل آن : اينكه چگونه رفتار مي كني ، مهم تر از اين است كه چه كسي هستي .

فكر سمّي پنجم : مهرباني بر نا مهرباني غلبه مي كند .

باور مثبت مقابل آن : بايد به نامهرباني پاسخي شديد بدهي ؛ اجازه نده هيچ كس با تو بد رفتاري كند .

فكر سمّي ششم : آنچه را شايد باعث رنجش ديگزان شود ، نگو .

باور مثبت مقابل آن : اگر بيان مطالبي مهم است ، آن را بگو ، اما مدبّرانه .

فكر سمّي هفتم : هدف بايد كمال باشد .

باور مثبت مقابل آن : به جاي كمال گرايي در جستجوي عالي بودن باش .

فكر سمّي هشتم : بگو " نه " - اگر به آنها رو بدهي ، سوارت مي شوند .

باور مثبت مقابل آن : اگر براي ارتباط ارزش قايل هستي ، تا ميتواني جواب مثبت بده .

فكر سمّي نهم : اتمام حجّت به جرّ و بحث پايان مي دهد .

باور مثبت مقابل آن : گفتگو و مذاكره به جرّ و بحث پايان مي دهد .

فكر سمّي دهم : صداقت مطلق ، بهترين روش است.

باور مثبت مقابل آن : عشق بهترين روش است ، نه صداقت مطلق .

فكر سمّي يازدهم : بايد در قبال اقوام و دوستان بي ملاحظه سكوت اختيار كرد .

باور مثبت مقابل آن : اشخاصي كه برايت اهميت دارند ، شايسته گفتگو هستند نه سكوت .

فكر سمّي دوازدهم : تا حدودي به هر چه بخواهي مي رسي .

باور مثبت مقابل آن : اگر اهداف واقع بينانه در نظر بگيري و براي رسيدن به آن ها تلاش كني ، مؤفق مي شوي.

فكر سمّي سيزدهم : اگر مي خواهي كاري درست انجام شود ، خودت آن را انجام بده .

باور مثبت مقابل آن : اولويتهايت را تعيين كن.مسئوليتهايت را متعادل كن.كارهايي را كه دوست داري و ميتواني انجام بده و بقيه را به ديگران واگذار كن .

فكر سمّي چهاردهم : وقتي كارها غلط از آب در مي آيند ، بايد به دنبال مقصر گشت .

باور مثبت مقابل آن : وقتي مشكلي پيش مي آيد ، مشكل را پيدا كن و حلش كن .

فكر سمّي پانزدهم : تنبيه روش خوبي است .

باور مثبت مقابل آن : به جاي اينكه ديگران را براي رفتار بد تنبيه كني ، رفتارهاي خوبشان را ببين و آنها را تقويت كن .

فكر سمّي شانزدهم : احساست را بروز نده .

باور مثبت مقابل آن : با ابراز احساسات ، اعتماد و صميميت را بساز .

فكر سمّي هفدهم : اولين برداشت به آدم مي گويد مردم به راستي چه جور افرادي هستند .

باور مثبت مقابل آن : هر فردي بي نظير است . تا زماني كه فردي را در شرايط مختلف نديده باشي نمي داني ، به راستي چه جور آدمي است .

فكر سمّي هجدهم : تأييد پدر و مادرت مهمتر از هر چيزي است .

باور مثبت مقابل آن : تأييد پدر و مادر مطلوب است اما براي رضايت شخصي ضروري نيست .

فكر سمّي نوزدهم : مؤفقيت و پول باعث خوشبختي مي شود .

باور مثبت مقابل آن : ارتباطات توأم با عشق و محبت ضامن خوشبختي است .

فكر سمّي بيستم : يك بار كه قرباني شوي ، هميشه قرباني هستي .

باور مثبت مقابل آن : تو مي تواني خودت را از آسيب هاي گذشته رها كني .

فكر سمّي بيست و يكم : متواضع باش ؛ از خودت تعريف نكن .

باور مثبت مقابل آن : توانايي ها و نقاط قوّت خود را آشكارا و صادقانه بيان كن .

فكر سمّي بيست و دوم : انتقاد روش خوبي براي اصلاح اشتباهات مردم است .

باور مثبت مقابل آن : به جاي انتقاد كردن از اشتباهات گذشته ، روي حل مشكل تمركز كن .

فكر سمّي بيست و سوم : خودخواه نباش ، اولويت را به ديگران بده .

باور مثبت مقابل آن : همانطور كه به خودت اهميت ميدهي ، به ديگران هم اهميت بده .

فكر سمّي بيست و چهارم : همسرت بايد عاشق والدين و خانواده ات باشد .

باور مثبت مقابل آن : همسرم مي تواند با اعضاي خانواده ام محترمانه رفتار كند ، اما مجبور نيست عاشق آنها باشد .

فكر سمّي بيست و پنجم : وقتي آدم توقعات بالايي دارد ، همه ي تلاشش را مي كند .

باور مثيت مقابل آن : وقتي توقعاتي منطقي داريم ، تمام تلاشمان را مي كنيم .

فكر سمّي بيست و ششم : مهم است كه همه ما را دوست داشته باشند .

باور مثبت مقابل آن : مهم است كه خودت را براي كسي كه هستي و كاري كه انجام مي دهي دوشت داشته باشي .

فكر سمّي بيست و هفتم : اگر مشكلات را ناديده بگيري ، بر طرف ميشوند .

باور مثبت مقابل آن : مشكلات خود به خود برطرف نمي شوند ، اما اغلب قابل حل هستند .

فكر سمّي بيست و هشتم : فقط براي برنده شدن بازي كن .

باور مثبت مقابل آن : اگر بازي ميكني براي لذت بردن ، همكاري و رشد بازي كن .

فكر سمّي بيست و نهم : قوانين مشخصي براي خودت و ديگران تعيين كن .

باور مثبت مقابل آن : از " بايد ها " اجتناب كن - انعطاف پذيري امكان شاد بودنت را افزايش مي دهد .

فكر سمّي سي ام : هر كس كه به راستي عاشق توست ، بايد بداند چه نيازي داري .

باور مثبت مقابل آن : خواسته ها و آرزوهايت را آشكار و واضح بيان كن . كسي كه عاشق توست،حق دارد از آنها مطلع باشد .

فكر سمّي سي و يكم : توهين و بي احترامي باعث نارحتي مي شود .

باور مثبت مقابل آن : توهين و بي احترامي آسيب نمي زند ، مگر خودت بخواهي .

فكر سمّي سي و دوم : خوب است كه نسبت به خودت سختگير باشي .

باور مثبت مقابل آن : با خودت و ديگران منصفانه رفتار كن .

فكر سمّي سي و سوم : با يك عذر خواهي همه چيز درست مي شود .

باور مثبت مقابل آن : عذر خواهي كردن به تنهايي فايده اي ندارد ؛ اعمالي اصلاحي بايد انجام شود .

فكر سمّي سي و چهارم : براي تغيير ، بايد دلايل رفتارت را درك كني .

باور مثبت مقابل آن : براي تغيير دادن زندگي ات ، منتظر درك گذشته نمان ، در زمان حال كاري بكن .

فكر سمّي سي و پنجم : اشتباهاتت را بپوشان ، حفظ ظاهر مهم است .

باور مثبت مقابل آن : هيچ كس كامل نيست . وقتي حق با توست ، به خودت افتخاركن . وقتي اشتباه مي كني ، آن را بپذير .

فكر سمّي سي و ششم : اگر از احساسات دروني ات پيروي كني ، اشتباه نخواهي كرد .

باور مثبت مقابل آن : احساسات دروني ات ممكن است اشتباه باشند . قبل از هر اقدامي شواهد معتبر را پيدا كن .

فكر سمّي سي و هفتم : زندگي بايد منصفانه باشد .

باور مثبت مقابل آن : زندگي منصفانه نيست ، اما مي تواني به گونه اي عمل كني كه آن را بهتر بسازي .

فكر سمّي سي و هشتم : زوج هاي خوشبخت ، به هيچ كس ديگري تمايل جنسي ندارند .

باور مثبت مقابل آن : البته امكان دارد كه جذب كسي بشوي ، اما اگر بر طبق چنين احساساتي عمل كني ، مي تواند پيامد هاي منفي خانه خراب كني داشته باشد .

فكر سمّي سي و نهم : حرف آدم سند است ، هرگز زير قولت نزن .

باور مثبت مقابل آن : به قولت عمل كن مگر اينكه شرايطي جدّي و غير قابل پيش بيني مانع آن شود .

فكر سمّي چهلم : كار سخت و طاقت فرسا شخصيت را مي سازد .

باور مثبت مقابل آن : الگوهاي نقش خوب و حساسيت نسبت به ديگران ، شخصيت را مي سازند .

كتاب چهل فكر سمّي / نويسنده:آرنولد و كيلفورد لازاروس وآلن في / مترجم : شمس الدين حسيني و الهام آرام نيا


+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/07 و ساعت 10:51 |

هديه حال

سه راه براي استفاده از لحظات " حال " :

در حال باشيد

زماني كه ميخواهيد شادمان و مؤفق باشيد روي چيزي كه در " حال " اهميت دارد تمركز كنيد .

از هدف ، براي واكنش نشان دادن به مسائلي كه در " حال " مهم اند استفاده نماييد .

از گذشته استفاده كنيد

زماني كه مي خواهيد " حال " خود را بهتر از " گذشته " بسازيد ، به اتفاقاتي كه در گذشته

برايتان پيش آمده است بنگريد .

نكته هاي مهمي از آن ها بياموزيد . در " حال " كارها را متفاوت با گذشته ، انجام دهيد .

براي آينده برنامه ريزي كنيد

زماني كه مي خواهيد " آينده " بهتر از " حال " تان باشد ، ببينيد كه يك آينده ي جالب توجه

چگونه مي تواند باشد .

براي كمك به اتفاق افتادنش برنامه بريزيد . برنامه هاي خود را در " حال " اجرا نماييد .

كتاب هديه حال / نويسنده دكتر اسپنسر جانسون / مترجم سعيد طاهري

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/04 و ساعت 12:30 |

نكات طلايي قانون قلّه ها و درّه ها

از قانون قلّه ها و درّه ها در كار و زندگي خود بهره ببريد

براي اينكه بتوانيد اوقات خوب و بد خود را مديريت كنيد :

از حقيقت براي خود يك دوست بسازيد.

چه بر بلنداي قلّه قرار گرفته باشيد ، چه در قعر درّه ، از خود بپرسيد :

واقعيت نهفته در اين موقعيت چيست ؟

براي اينكه بتوانيد هر چه سريع تر از درّه خارج شويد :

نكات خوب و مثبت پنهان در موقعيتي بد را بيابيد و از آن به نفع خود استفاده كنيد .

آرام باشيد ؛ بدانيد كه درّه بالاخره پايان خواهد يافت ، اعمالي درست عكس آنچه شما را به درون درّه كشانده است ، انجام دهيد . از تمركز بر خود دست برداريد : در كارتان بيشتر به ديگران خدمت كنيد و در زندگي عشق بيشتري به ديگران ببخشيد . از خودخواهي بپرهيزيد . از نكات خوبي كه در اين اوقات بد نهفته است پرده برداريد و از آن ها استفاده كنيد . خيلي زود همه چيز به نفع شما تغيير مي كند .

براي اينكه بتوانيد هر چه بيشتر بر روي قلّه بمانيد :

قدر اوقات خوب زندگي تان را بدانيد و آنرا خردمندانه مديريت كنيد .

فروتن و شكرگزار باشيد . كارهايي را در پيش گيرد كه موجب شوند هر چه بيشتر روي قلّه بمانيد. شرايط را آنچه هست بهتر كنيد . بيش از پيش به ديگران خدمت كنيد . از منابعي كه در اختيار داريد براي درّه هايي كه در پيش رو داريد ، پس انداز كنيد.

براي اينكه بتوانيد به قلّه ي بعدي برسيد :

پنداري محسوس خويش را دنبال كنيد .

خود را در حال لذّت بردن از آينده اي بهتر مجسّم كنيد . از خود تصويري با جزيياتي قابل قبول در ذهن بسازيد كه لذّتي كه از تجسّم آن عايدتان مي شود ، موجب شود هر كاري براي رسيدن به اين آينده انجام دهيد .

براي كمك به ديگران :

اين قانون را به ديگران بياموزيد .

به ديگران نيز بياموزيد كه اوقات خوب وبد خود را به گونه اي مديريت كنند كه به نفع آن ها عمل كند.

كتاب قلّه ها و درّه ها / نويسنده دكتر اسپنسر جانسون

+ نوشته شده توسط مسعود شيراوژن در 90/03/04 و ساعت 7:32 |


Powered By
BLOGFA.COM